|
|
|
|
|
از ابو غریب تا بوکا
برگردان : بایز افروزی
آمریکای آزاد، همچنان مشغول آزادسازی عراق است!
زندان بوکا ، که برخی از منابع اطلاع رسانی از آن با عنوان گوانتانامویی دیگر نام میبرند، در ام القصر (60 کیلومتری غرب بصره) ساخته شده است. این زندان که منابع رسمی از آن با عنوان کمپ بوکا (Camp Bucca) نام میبرند. از 32 بخش تشکیل شده که هر بخش شامل چهار بلوک و چندین کابین (قفس) است و در هر بلوک بیش از 1000 زندانی نگهداری میشوند. بوکا نام خود را از نام یکی از ماموران آتش نشانی آمریکایی گرفته که در جریان حادثه 11 سپتامبر 2001 جان خود را از دست داد. اداره این زندان از بدو تاسیس تا سال 2007 از طرف سازمان سیا و مرکز اطلاعات نظامی ارتش آمریکا انجام میگرفت. اما بواسطه اختلافات این دو نهاد در خصوص چگونگی اداره آن ، به ارتش سپرده شد.
زندانیان بوکا چه کسانی هستند؟
تقریباً همهی گزارشاتی که از طرف مراکز گوناگون اطلاع رسانی درباره زندانهایعراق، از جمله زندان بوکا منتشر شدهاند در این نکته اتفاق نظر دارند که بیش از 80 درصد زندانیان عراقی اهل تسنن، 16 درصد شیعه و 4 درصد بقیه غیر عراقی هستند. این درصدها تحلیلها و اظهار نظرهای متفاوتی را دامن زده است، تحلیلگران اهل تسنن و طرفداران این مذهب بر این باورند که در عراق توطئه برنامه ریزی شده ای برای امحاء و یا تضعیف پیروان این مذهب در دست انجام است. طرف مقابل نیز، بر این نکته تاکید میورزند که بیشتر تندرویها و اعمال تروریستی از جانب سنیها صورت میگیرد و به همین دلیل اکثریت زندانیان عراقی سنی مذهب میباشند. عدهای از کردها نیز در بوکا زندانی هستند که در میان آنها رهبران (تکفیریها) از شهرت و اعتبار زیادی برخوردارند. برخی از منابع مطلع شمار زندانیان غیر عراقی کمپ بوکا را تا 300 نفر تخمین میزنند که تقریباً همگی عرب زبان میباشند. همچنین تعداد 620 زندانی زیر 18 سال در این زندان نگهداری میشوند که یک کودک 10 ساله نیز درمیان آنان به چشم میخورد. این کودک به اتهام سنگپرانی به یک ماشین آمریکایی به زندان افتاده است. نزدیک به 200 جوان 19 ساله نیز در بوکا زندانی هستند و روزانه به طور متوسط تا 30 نفر با اتهامات مختلف به بوکا آورده میشوند. هر 6 ماه یکبار نتیجه بازجوییها و پرونده زندانیان به دادگاه فرستاده میشود که از این پروندهها تنها 10 درصدشان به دادگاههای عراقی ارجاع داده میشود (بقیه در دادگاههای نظامی ارتش آمریکا مورد رسیدگی قرار می گیرند). مدت بازداشت افراد در این زندان، غالباً از 330 روز کمتر نیست. علاوه بر تروریستها و جنگجویان (مخالف اشغال عراق) تعدادی از متهمان دیگر نیز به این زندان انتقال داده میشوند. از جمله میتوان به یک روزنامهنگار کرد ساکن شهر موصل به نام (عبدالامیر یونس حسین ـ متولد 1979) اشاره نمود که برای شبکه تلوزیونی (CBSNews) کار میکرد و به زندان بوکا انتقال داده شد. شماره زندانی وی (17203391) بود. همچنین تعدادی از خبرنگاران ایرانی (IRIB) بیش از چهار ماه در بوکا بازداشت بودند. یکی از آنان پس از آزادی از بوکا اظهار داشت: در مدت چهار ماه بازداشتمان در بوکا، حدود 30 کیلو از وزنمان را از دست دادیم. بعد از آزاد شدنمان هم هیچکدام از وسایلمان را به ما بازنگرداندند و حتی علت بازداشت را نیز به ما نگفتند. این خبرنگار ایرانی همچنین گفت: در مواقعی که کسی ناپدید میشد. (فرار میکرد یا به قتل میرسید) همهی زندانیان بوکا را وادار میکردند که به صورت کاملا برهنه در میدان مرکزی زندان و در مقابل نورافکنها، تا صبح سرپا بایستند.
در داخل زندان بوکا کی حکومت میکند؟
تا آن لحظهای که (محمد عامر جبوری) اهل کرکوک در برنامه (صناعه الموت) شبکه تلوزیونی العربیه ظاهر نشده بود، مردم از وقایع وحشتناک داخل این زندان هیچ اطلاعی نداشتند. جبوری علاوه بر بریده شدن هر دو دست و پا و تکهای از زبانش، چشمهایش نیز از کاسه بیرون آورده شده بود. این قربانی زندان بوکا اظهار داشت: «در میدان مرکزی بوکا، در روز روشن مورد هجوم قرار گرفتم و به این روزم انداختند، هنگامی که نگهبانان آمریکایی رسیدند کار از کار گذشته بود». به منظور پیگیری این فاجعه مراکز اطلاعاتی با شتاب شروع به تحقیق کردند. مهمترین پرسشی که از مسئولین زندان میشد این بود که کی و چرا؟
برای پاسخ به این پرسش، در شهر سلیمانیه با یکی از زندانیان سابق بوکا دیداری دو ساعته انجام دادیم. این زندانی اظهار داشت: من در یکی از مساجد بغداد که متعلق به اهل تسنن بود بازداشت شدم. مسجد مذکور از طرف (جلال الدین صغیر) پارلمانتار شیعه و نفر سوم حزب الدعوه، دچار مشکل شد و میخواست مسجد را از کنترل سنیها خارج و به شیعهها تحویل دهد، ما مقاومت کردیم و من در این ماجرا از طرف نیروهای آمریکایی بازداشت شدم. 25 روز در فرودگاه بغداد در یک سلول انفرادی که عبارت از یک توالت قدیمی بود نگهداری شدم و جیره غذایی روزانهام فقط یک بیسکویت بود. بعد از آن 6 ماه در زندان ابوغریب بودم و سپس به بوکا انتقال داده شدم. این زندانی سابق درباره رابطهی شیعهها و سنیها در داخل زندان میگوید: تا سال 2005 زندانیان شیعه و سنی با هم رابطه خوبی داشتند، اما بعد از آن روابط پیروان این دو مذهب تا آن اندازه تیره شد که اگر کسی از آنان در بندهای پیروان طرف مقابل جای داده میشد حتماً او را به قتل میرساندند. به ویژه گروه (تکفیریها) در اشاعه نفرت مذهبی کوشش بسیار مینمودند، از آن پس به ناچار محل نگهداری پیروان این دو مذهب را از هم تفکیک نمودند.
درگیریهای دامنهدار و قتلهای داخل زندانها، به ویژه در زندان بوکا مراکز و نهادهای اطلاعاتی و مسئولین زندانها را حیرت زده نموده است. زندانی سابق بوکا در این باره میگوید" هنگامی که بلوک 2 زندان بوکا مورد بازرسی سربازان آمریکایی قرار گرفت، بیش از 150 شمشیر و قمه و چاقوی بزرگ کشف گردید که از طرف تکفیریهای امارت اسلامی، مورد استفاده قرار میگرفت. بعدها آمریکاییها در داخل زندان نمایشگاهی از این آلات برپا کردند.
در جواب این سوال که این شمشیرها و قمهها چگونه به داخل زندان انتقال داده میشد؟ وی اظهار داشت: از آهن های بکار رفته در کابینها (قفسها) و کاندیشنها و پایه کولرها ساخته شده بودند. تکه آهنها را آنقدر به سیمان کف بندها میمالیدند تا حسابی برنده شود.
این زندانی سابق درباره چگونگی انجام اعمال خشونت آمیز بر علیه زندانیان میگوید: در هر بلوک داخل زندان ، امیر و هیئت فتوا و عدهای مجاهد وجود دارد که اغلب تحت نظر عربهای غیر عراقی فعالیت مینمایند و بر ضد هر کسی فتوا بدهند، دچار انواع مجازات میشود. اجراء این مجازاتها مخفیانه انجام میگیرد. آنها شبکه اطلاع رسانی بسیار فعالی دارند و برای انتقال دستورات و اوامر خویش به بلوکها و کابینهای دیگر، از تیر کمان و فلاخن استفاده میکنند. همچنین از ساعات هواخوری و رفتن به درمانگاه نیز سود میبرند. تا چند سال پیش یک هیئت 60 نفره بر سرتاسر کمپ، که بیش از 23000 (بیست وسه هزار) زندانی در آن نگهداری میشود، مسلط بودند. آن 60 نفر خود را (عصابه) مینامیدند و شهادت طلب بودند و هراسی از عواقب کارهایشان نداشتند. آمریکاییها هم اقدامات آنها را نادیده میگرفتند و به صورت جدی مانع آنها نمیشدند.
این زندانی سابق میگوید: به نظر من زندان بوکا برای آمریکاییها یک آزمایشگاه انسانی است و به صورت کاملاً هدفمندی اداره میشود. به همین دلیل (با موافقت ضمنی و در مقابل چشمان آنان) نخستین هستههای تشکیلات امارات اسلامی و تکفیریها در این زندان شکل گرفتند و بعدها که رهبرانشان از زندان آزاد گردیدند، به بیرون انتقال داده شدند.
بسیاری از کسانی که چگونگی تشکیل و گسترش گروهای اسلامی را مورد مطالعه قرار دادهاند، بر این باورند که آمریکا با همکاری سرویسهای اطلاعاتی بریتانیا و اسرائیل و ایران و برخی کشورهای اروپایی، در اشاعه برداشتهای تندروانه و تروریستی از اسلام سهیم بوده و به تقویت گروهای اسلامی تندرو یاری رسانده است. زیرا حضور این گروهها و اعمال خرابکارانهاشان بهانه خوبی است برای ادامه حضور نیروهای مسلح بیگانه در منطقه و صرف بودجه های کلان نظامی.
درباره اعضاء گروه تکفیریها در زندان بوکا، زندانی سابق می گوید: جوانان، پلیس و نظامیان بعثی، اعضاء گارد ریاست جمهوری سابق عراق، روستائیان و بادیه نشینان اکثریت اعضاء تکفیریها را تشکیل میدادند. وی در خصوص کشتن و نقص عضو کردن زندانیان از طرف گروه تکفیریها میگوید: دهها نفر را دیدم که در حملات شبانه تکفیریها نقض عضو یا کشته شدند. (حامد برقکار) که اهل فلوجه بود و در آن شهر همهی مردم میشناختندش، هر چند مدتی با آنها همکاری میکرد، اما یک شب مورد حمله قرار گرفت و به قتل رسید. گاهی با آن شمشیر و قمههای دست ساز کسی را چنان تکه تکه میکردند که بازشناختنش ناممکن میشد. یکی از افسران زندان با مشاهده یکی از این مقتولین در گزارش خود نوشته بود، انگار یک شیر درنده گرسنه تکه تکه اش کرده است. من در مدت بازداشتم در بوکا دهها نفر را دیدم که یک چشمش را درآورده بودند. یک نفر را کشتند که دو ماه بعد آمریکاییها به قتل او پیبردند، چون از چندجا سیمهای حفاظ زندان را سوراخ کرده بودند و نگهبانان زندان تصور میکردند مقتول گریخته است. زندانی سابق در پاسخ این سوال که واکنش آمریکاییها در اینگونه موارد چگونه بود و چکار میکردند، گفت: بعد از اینکه یک نفر را در بلوک 10 به قتل رساندند همهی زندانیان به مدت 3 روز از کشیدن سیگار و یک هفته از خوردن چایی محروم شدند، همین و بس. به همین خاطر این زندانی سابق روی این نکته تاکید میکند که کمپ بوکا محلی است برای پراکتیزه کردن و اشاعه افکار تندروانه اسلامی و رضایت خاطر ناگفته آمریکاییها را در این مورد میتوان مشاهده کرد.
وی میگوید: گروه تکفیریها در زندان بوکا تشکیلات بسیار منسجم و قدرتمندی دارند که شامل سه هیئت (اللحنه اشرعیه) که فتاوی حلال و حرام و مجازاتها و پاسخ به شبهات را بر عهده دارد و از چند نفر تشکیل شده است. (اللجنه المالیه) که امور مالی و درآمدهای ویژه را تامین میکند(اللجنه الفکریه) که هیئت ویژه اجراء شرع و دستورات هیئت اول است. این هیئتها در همهی بخشهای زندان وجود داشتند و مخفیانه فعالیت میکردند. در زندان بوکا، نوجوانانی را دیدم که از مبالغ 200000 دلار صحبت میکردند و چنان مبالغ هنگفتی از پول نقد دست به دست میشد که به خواب و خیال میمانست. جوانانی حکم کشتن پیرمرد و آدمهای بسیار مومن و نمازخوان را صادر مینمودند که انسان نسبت به همه چیز دچار شک و تردید میشد.
اسم کامل رهبران و اعضاء برجسته تکفیریها را کسی نمیدانست و همه آنان با القاب و کنیه خوانده میشدند. مانند (ابومصطفی) که یک کرد اهل اربیل بود، (ابوهاجر) نیز کرد بود و لهجهاش به اهالی سلیمانیه نزدیک بود. (اسامه) یکی از رهبران بسیار خشن تکفیریها اهل کرکوک بود. همچنین (ابوهریره) که احتمالاً اهل هلبچه بود و به هنگام بازگشت از ایران در نزدیکی شهرک پنجوین دستگیر شده بود و ...
هنگام اجراء احکام هیئت فتوا، چندین نفر به اشتباه به قتل رسیده یا بدون هیچ خطایی دست و پایشان قطع گردید و چشمشان از کاسه بیرون آورده شد. رهبران تکفیریها در اینگونه موارد تنها میگفتند « برای یکی از برادران مجاهدتان دعای خیر بکنید که به اشتباه یک وظیفه شرعی را به انجام رسانده است. بلکه خدا او را ببخشاید.
منبع: دو هفته نامه Lvin شماره 66 تاریخ انتشار: 1/4/2008
|
||
|
|
|
|
|
اطلاعيهي كانون نويسندگان ايران
دربارهي انتخاب هيئت دبيران، صندوقدار، بازرسان و منشي كانون
انتخابات چهارمين دورهي هيئت دبيران، صندوقدار، بازرسان و منشي كانون نويسندگان ايران در تاريخ 18/4/87 با قرائت و شمارش آراي اعضاي كانون كه با پست سفارشي ارسال و جمعآوري شده بود، به وسيلهي هيئت نظارت بر انتخابات و در حضور جمع مشورتي كانون به انجام رسيد و به ترتيب آقايان:
ناصر زرافشان علياشرف درويشيان فريبرز رئيسدانا جاهد جهانشاهي، و اكبر معصومبيگي
به سمت اعضاي اصلي هيئت دبيران برگزيده شدند. يادآور ميشود كه پس از سه نفر نخست، آقايان جاهد جهانشاهي و اكبر معصومبيگي با رأي برابر به عنوان دو عضو باقيمانده هيئت دبيران انتخاب شدهاند.
همچنين آقايان:
محسن حكيمي حسينعلي نوذري رضا خندان مهابادي خانم فرخنده حاجيزاده و آقاي يوسف عزيزي بنيطُرُف
به عنوان اعضاي عليالبدل هيئت دبيران انتخاب شدند.
از ميان داوطلبان سمتِ بازرسی مالي كانون آقايان حسن اصغري و محمد شريف، از ميان داوطلبان صندوقداري كانون آقاي عليرضا ثقفي خراساني و از ميان داوطلبانِ سمتِ منشیگری هيئت دبيران خانم منيژه نجم عراقي، با كسب بالاترين آرا انتخاب شدند.
همان گونه كه پيش از اين بارها يادآوري كرده ايم، اين روشِ انتخابات مطلوب اعضاي كانون نويسندگان نبوده است، و جلوگيری مکرر از برگزاري مجمع عمومي سالانه براي انتخابات حضوري، كانون را ناگزير به اتخاذ چنين روشي ساخته است. از آخرين مجمع عمومي كانون در سال 80 تاكنون پنج بار براي تشكيل مجمع عمومي اقدام کرده ايم اما هر بار از تشكيل مجمع جلوگيري به عمل آورده اند. طي اين مدت، در غياب هيئت دبيران،اكثريت فعال اعضاي كانون در قالب جمع مشورتي مانع تعطيل و توقف كامل فعاليتهای جاری كانون شدهاند.
از سوی ديگر، برابر مقررات اساسنامهی كانون بسياري از كارها، مانند تصميمگيري در مورد بلاتکليف ماندن درخواست عضويت نيروهاي جوان و بالنده برای عضويت در كانون، تنها در صلاحيت دبيران منتخب است. به هر حال، جمع مشورتي نميتوانست تمامي خلاء حاصل از فقدان تشكل و كار سازمانيافتهی مقرر در اساسنامهي كانون را پر كند و اين وضع رفتهرفته ميتوانست كانون را يکسر تحليل برد. شايد هم کسانی كه اين شرايط دشوار را بر كانون نويسندگان ايران تحميل كردند در پي همين نتيجه بودند.
بر روی هم، شرايط دشوار چند سالهی اخير، اعضاي كانون را در برابر اين دوراهي قرار داد كه: يا به تعطيلِِ كانون و پذيرش دورهي فترت تن در دهند، يا براي برگزاری انتخابات و بقاي کانون راه تازهيي بيابند. اكثريت فعال اعضاي كانون كه وضع حاضر را شرايط تعطيل يا فترت نمیشمارند، راه دوم را برگزيدند و با برگزاري انتخابات به اين روش، اكنون با خشنودي نتايج اين انتخابات را به آگاهی همگان ميرسانند.
در ميان خبرهايی كه در روزهاي اخير پيرامون انتخابات كانون و نتايج آن منتشر شده است، يكي از سايتها خبر را با نام "كانون نويسندگان ايران" درج كرده كه كاري خلاف اصول و مايهی شگفتي است. لازم ميدانيم بار ديگر تاكيد كنيم تمام اطلاعيهها و بيانيههاي كانون نويسندگان ايران تنها با امضاي هيئت دبيران و آرم كانون منتشر میشود و در غير اين صورت فاقد اعتبار است.
۲۵ تيرماه 87 هيئت دبيران كانون نويسندگان ايران |
||
|
|
|
|
|
ستیزه گر
به این جهان نیامدم
که ستیزه جویم با کسی .
من نیز چون تو ،
چون او ،
چون دگران ،
چون همگان ،
حق دارم که برخوردار شوم
از موهبات زمین و
از حاصل دست رنج خویش .
هلهله سر نمی دهم غاصبان را ،
به بهای اندکی نان ،
جرعه ی آب و یک نفس هوا .
از بند و تازیانه و دشنام نیز
مرا ،
هراسی نیست به دل ،
که دهشت من همه ،
از خاموشی ست و بردباری وکرنش .
آری من ،
ستیزه گرم ،
تا بدان دم
که به کف آرم ،
آنچه را که از آن من است .
|
||
|
|
|
|
|
بيانيهی كانون نويسندگان ايران دربارهی رخدادهای اخير بيست و هفت سال از شکنجه و اعدام سعيد سلطانپور، عضو برجسته و فعال کانون نويسندگان ايران، و از نخستين قربانيان دههی شصت میگذرد. گرچه کشتار دههی شصت همچنان نقطهی اوج سرکوب در سه دههی اخير است، امواج سرکوب، دستگيری، صدور احکام زندان برای فعالان عرصههای مختلف اجتماعی، از نويسندگان و دانشجويان تا کارگران، زنان و ديگر فعالان اجتماعی فروکش نکرده است. بيش از يک ماه از اعتصاب کارگران نيشکر هفتتپّه میگذرد. در اين مدت، کارگران اين کارخانه در معرض انواع ضرب و شتم و دستگيری بودهاند. صدها نفر از دانشجويانِ دانشگاه تربيت معلم کرج در اعتراض به انواع فشار و ستم اعتصاب غذا کردند که اين اقدامِ حقطلبانه با حمايت دانشجويانِ ديگر روبهرو شد و روز گذشته با تحقق تمام خواستههای دانشجويان پايان يافت. برای چند تن از فعالان جنبش زنان و نيز فعالان اجتماعی در آذربايجان احکام سنگين زندان صادر شده است. ما با پابندی به منشور کانون نويسندگان ايران، مبنی بر آزادیِ بيان، انديشه و مبارزه با سانسور، ضمن محکوم کردن اين سرکوبها، دستگيریها و احکام زندان از مبارزات کارگران، دانشجويان، زنان و فعالان اجتماعی ديگر پيگيرانه حمايت میکنيم و پيروزیهای به دست آمده در برخی از اين عرصهها را به آنان شادباش میگوييم. كانون نويسندگان ايران ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ |
||
|
|
|
|
|
سرود چاوش ژنده پوش سخن نمی گویم با مردگان ، که قیام ایشان را ، عیسای ناصری بشارت میداد . مرا عصایی نیست تا فرو برد افعی فرعون را و بخواند به یهوه ، ستم کاره را. بودا نیستم من ، که گرسنه گان را پذیرا باشم ، با دو کف دست تهی از آب و نان ! من نمی خوانم ستم دیده را ، به بردباری ، به حب فردوس ، به آسمانها . مرا هیچ خدایی ، کسوت نبوت اعطا نکرده. مرا سرودیست در تقسیم نان در وصف آزادی . بایز افروزی 20/3/1387 |
||
|
|
|
|
|
یقین
وقت است که گوییدش ،
فقیه را ،
گر هنوزش اندکی فضیلت شنودن مانده است ،
دگر نتواند ،
بیش از این ،
لمیده بر مسند بی بنیاد خویش ،
فرمان دهد گزمگان را ،
به کشتن و بندکردن و لب دوختن مردمان . گوییدش ، که دگر ، بانگ تکبیر و دشنام نوچگان سیه پوش ولایت ، نوای حقیر شومیست ، در حاشیه ی بانگ کورال دادخواهی خلق . به یقین توان گفت ، این ناجور وصله نیز ، خموش خواهد شد... بایز افروزی 10/3/1387 |
||
|
|
|
|
|
یادی از محمد علی افراشته در سال 1329 در کافه ای در خیابان استانبول (تهران) مردی نشسته بود که دل تو دلش نبود و آرام و قرار نداشت. دوستانش هر کدام درباره مجله ای که نخستین شماره اش در همان روز منشتر شده بود، نظر می دادند. ولی اکثریت آن گروه، روزنامه را نپسندیده بودند و می گفتند سوژه ها و مطالب آن پیش پا افتاده است. مرد مثل بچه های یتیم و کتک خورده پشت میز کز کرده بود. صادق هدایت از در کافه وارد شد، از دور به طرف مرد آمد و او را بوسید و انتشار مجله اش را تبریک گفت. مرد گفت: آقای هدایت، این بر و بچه ها از روزنامه ی من خوششان نیامده! هدایت خنده ای کرد و گفت: شانس آوردی، اگر این ها از روزنامه ی تو تعریف می کردند، من هم ناامید می شدم. روزنامه ی تو مال اینها نیست. مال مردم جنوب شهر و زاغه نشینان است که فقط دو کلاس اکابر سواد دارند. روزنامه ای که اینچنین به مذاق صادق هدایت سخت گیر و آگاه خوش آمده بود «چلنگر» نام داشت و آن مرد منزوی که امروزه کمتر از وی سخن گفته می شود «محمد علی راد باز قلعه ای» معروف به «افراشته» فرزند حاج شیخ جواد مجتهد بود. محمد علی افراشته طیز پرداز و روزنامه نگار مبارز ایرانی در سال 1287 شمسی در روستای «بازقلعه» رشت به دنیا آمد. افراشته از سال 1314 ابتدا در روزنامه فکاهی «امید» با امضای «پرستو چلچله زاده» و چندی بعد در روزنامه «توفیق» با امضای پرستو چلچله زاده و «معمار باشی» به طنزنویسی پرداخت و از 17 اسفند 1329 تا 1332 مجله ی پر تیراژ و معروف «چلنگر» را منتشر می کرد. نام چلنگر را صادق هدایت به افراشته پیشنهاد کرده بود چلنگر به علت انتقادهای تند و بی پروایش بارها توقیف گردید. با وقوع کودتای 28 مرداد 1332 چلنگر برای همیشه توقیف و محمد علی افراشته به مدت 2 سال مخفی گردید و سپس با کمک رفقای حزبی اش (حزب توده ایران) به ناچار از ایران خارج شد و در صوفیه (بلغارستان) مستقر گردید. وی در بلغارستان نیز به نوشتن مطالب طنز آمیز ادامه داد و آثار خود را با امضای «حسن شریفی» در روزنامه ی فکاهی استرشل(زنبور قرمز) منتشر می کرد. محمد علی افراشته که به حق لقب «شاعر توده ها» را یافته بود، در 16 اردیبهشت 1338 در صوفیه درگذشت و در همان شهر به خاک سپرده شد و این بیت معروف او: بشکنی ای قلم، ای دست اگر پیچی از خدمت محرومان سر. که سالها سرتیتر روزنامه چلنگر بود، بر سنگ مزارش حک گردید. اهمیت و جایگاه محمد علی افراشته در عرصه شعر طنز ایران تا به آن حد است که گفته اند: هیچ شاعر و طنز پرداز مطرحی در ایران نیست که از او نیاموخته باشد. یادش گرامی باد. |
||
|
|
|
|
|
اول ماه مه (11 اردیبهشت) روز جهانی کارگر بر کارگران و زحمتکشان ایران مبارک باد. |
||
|
|
|
|
|
نهم اردیبهشت ماه سالروز درگذشت متفکر، فیلسوف و محقق نامدار میهنمان احسان طبری است . به پاس بیش از نیم قرن فعالیت درخشان علمی ، سیاسی ، ادبی و... که در دهها کتاب و صدها مقاله برجای مانده از او انعکاس یافته اند ، سر تعظیم فرود می آوریم و یاد این معلم خردمند کارگران و زحمتکشان ایران را گرامی میداریم . راهش پر رهرو باد . پاره ای از آثار احسان طبری عبارتند از: 1- برخی بررسیها درباره جهانبینی ها و جنبشهای اجتماعی در ایران 2- یادداشتها و نوشته های فلسفی و اجتماعی 3- چند مسئله اجتماعی 4- زایش و تکامل تئوری انقلابی 5- سطح امروزین فلسفه 6- جستارهایی از تاریخ 7- برخی مسائل حاد انقلاب ایران 8- درباره منطق عمل 9- هورستیک 10- درباره سیبرنتیک 11- جامعه شناسی 12- تاریخ یک بیداری 13- شکنجه و امید 14- چهره ی یک انسان انقلابی 15- درسهای پیکار 16- سیر تکوین ماده و شعور 17- آموزش فلسفه علمی 18- تئوری سیستمها و اصول دیالکتیک 19- فروپاشی نظام سنتی و زایش سرمایه داری 20- مسائلی از فرهنگ و هنر و زبان 21- با پچپچه های پاییز 22- پنجابه 23- ... |
||
|
|
|
|
|
ترانه ای از: بروس اسپرينگستن | ||